اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
81
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
چشم از حق تعالى برهم نهد هرگز به وى راه نيابد . آن كس كه به همه عمر خويش روى سوى حق تعالى نياورده باشد راه چگونه يابد ؟ ! و شايد كه معنى اين آن باشد كه از عرش تا ثرى همه مشتى عاجزاند ، به دست ايشان هيچ چيز نيست . مسخران و اسيراناند ، از ايشان منفعتى و مضرتى نه ، چنان كه خداى تعالى گفت : وَ إِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا كاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ وَ إِنْ يُرِدْكَ بِخَيْرٍ فَلا رَادَّ لِفَضْلِهِ . از اين معنى به ايشان باز ننگرند . نبينى كه خليل عليه السلام گفت : انى ذاهب الى ربى سيهدين . رفتن او سوى خداى تعالى نه از جاى به جاى انتقال كردن بود ، لكن از خلق اعراض كردن بود . و در هوا جبريل را عليه السلام گفت : اما اليك فلا . گفت : به تو حاجت ندارم كه تو مرا بىاو نگه نتوانى داشتن و مرا او [ 18 ب ] بس ، كه بىتو نگاه تواند داشتن . و ابو يزيد بسطامى رحمه الله گويد : چهل سال روى به خلق آوردم و ايشان را به حق خواندم . كس مرا اجابت نكرد . روى از ايشان بگردانيدم و قصد حضرت كردم . همه را پيش از خويشتن آنجا يافتم . قوله : « فهم اجسام روحانيون » . ايشان كالبدهااند روحانى . و به روحانيانشان ماننده كرد . و روحانيان فرشتگاناند ، از بهر آنكه اگرچه به خلقت بشرند ، صفات روحانيان دارند بر موافقت قدم فشاردن ، و از مخالفت دور بودن ، و به شهوت باز ننگرستن ، و خدمت بىطمع كردن اين همه صفت ملايكه است . ايشان از طاعت نياسايند و امر او را خلاف نكنند و ايشان را خود هوا و شهوت نيست ، و با كثرت خدمت ايشان را خود ثواب نيست و با راستى ايشان خوف ايشان از همه خلق بيشتر است . هركه خويشتن را بدين صفت گردانيد ، روحانى گشت به معنى و صفت ، هرچند به ظاهر خلقت بشر است . و شايد كه معنى اين آن باشد كه ايشان روحانىاند به معنى لطف . از بهر آنكه روح لطيفترين همه مخلوقات است . و از لطف او است كه كس او را درنمىيابد كه چيست . پس ايشان همچنان